اشکان غلامی فعال ادبیات نمایشی:
تئاتر میتواند آینه ی جامعه باشد
هدیه سادات میرمرتضوی-خبر جنوب/ اشکان غلامی فعال عرصهی تئاتر است و در رشتهی ادبیات نمایشی شیراز تحصیل میکند. میگوید: «علاقهی من در حیطهی هنر ابتدا، معطوف به سینما بود، علاقهمند به فیلمسازی بودم و شیفتهی موج نوی سینمای ایران. ولی به دلیل ناکامی در رفتن به تهران برای تحصیل، تصمیم به ماندن در شیراز گرفتم.» صحبتهای این هنرمند را با هم میخوانیم.
شروع کار با نمایشهای روحوضی
هنردوستی من به دبیرستان و فعالیتهای خودجوش برمیگردد. ادبیات نمایشی را انتخاب کردم چون در آن، وجههای از هر هنر وجود دارد، داستان میگوید و داستان از واپسین نیازهای بشر بوده که هنوز در قلب مردم زنده است. اولین حضورم در تئاتر، نمایشهای روحوضی و سیاهبازی بود که تجربه باارزشی همراه داشت، همصحبتی با استادم داوود فتحعلیبیگی و بزرگِ نمایشهای ایرانی کمک شایانی کرد و همکاری با دوست خوبم علیرضا صدری، کارگردان نمایشهای سیاهبازی و همچنین اجراهای میدانی و عمارتی و خیابانی متعدد با ایشان و گروه خوبشان تجربیات باارزشی برایم داشت. شخص بزرگوار دیگری که افتخار شاگردی و هنرآموزیشان را دارم، دکتر آرتمیس رضاپور است که ذوق سوادآموزی و هنرآموزی را در من پرورش داد و با سخاوت، دانستههایش را در اختیار من و تمام دانشجویانش گذاشت. بازیگری، حیطهی اصلی فعالیت من در عرصهی نمایش بوده است، اما تجربهی کارگردانی و نویسندگی هم داشتهام. بازیگر شدنِ من خیلی اتفاقی بود، در شروع دانشگاه با همورودیهایم تصمیم به اجرای پروژهای گرفتیم و قرار شد در آن بازی کنم. پروژه طول کشید، افرادی رفتند یا اضافه شدند. به عنوان تجربهی اول خوب بود ولی همان موقع فهمیدم بازیگری با هدف من در هنر مغایرت دارد، فعالیتم را گسترده کردم و همچنان در حال هنرآموزی هستم و آن را ارزشمندترین فعالیت هنریام میدانم.
هنر را نمیتوان آموزش داد
تئاتر، هنری زنده است و نمایش تئاترال به زندهبودن آن شکل میگیرد، زاده میشود و پس از اتمام نمایش، تئاتر میمیرد. لذت دیدن یک نمایش روی صحنه را هیچجا نمیشود یافت، تئاتر میتواند آینهی جامعه باشد، تئاترِ یک کشور، ناخودآگاه تفکر، اعتقادات و زندگی جامعهاش را بازمیتاباند. این هنر، توسط جامعهی متفکر و هنرمند آن کشور خلق شده و به دلیل زنده بودن و خاصیت جریانمند بودنش، اهمیتی دوبرابر سایر هنرها دارد. دربارهی تأثیرگذاری آموزش آکادمیک در بحث تئاتر، به نقل از دکتر علی رفیعی میگویم که در تئاتر دورهی مدرن، ۹۰ درصد هنر شما برگرفته از سواد هنری شماست. در بستر آکادمیک، آموزش هنر اتفاق نمیافتد، این ویژگی هنر است که نمیشود آن را آموزش داد، هنر در هنرمند شکوفا میشود، در موسسات علمی، در بهترین حالت، مسیر آموزشی و امکانات آن به دانشجو ارائه میشود؛ این که سواد چگونه و کجا کسب میشود وابسته به تلاش، تفکر و ذوق هنری دانشجو میباشد. دانشگاهِ خوب یا استادِ خوب، میتواند سواد و تفکر دانشجو را بهتر و موثرتر پرورش دهد و امکانات خوبی در اختیارش بگذارد.
تئاتر شیراز وضعیت خوبی ندارد
تئاتر شیراز متأسفانه از وضعیت خوبی برخوردار نیست که دلیل آن مخاطبهایش است. کمتر از ۲۰درصد مخاطبان تئاتر شیراز، از عموم مردم هستند که این فاجعه است. مقصر، ادارهی ارشاد، مدیران تئاتر و تئاتریها هستند که تلاش قابلقبولی برای کشاندن مردم روی صندلیها نکردهاند، تئاترهای باکیفیتی تولید نمیشود، اگرهم تولید شود باب سلیقهی تماشاچی نیست، در چنین بحبوحهای، علاقهمند کردن مردم به تئاتر اولویت دارد. تئاتر شیراز اخیرا بهبود تقریبا خوب، اما نسبت به دههی ۶۰ و ۷۰ شیراز پسرفتی اسفناک داشته است. اگر بخواهم از نقش ماندگاری بگویم که رهایم نمیکرد، نقش آصف رودباری، در تئاتر ۳۱خرداد ۳۰بامداد است. تجربهای دوستداشتنی و بهیادماندنی که محمد چرمشیر آن نقش را خلق، امید حاجیان بازآفرینی و من زنده کردم. در دراماتورژی حاجیان، شخصیت به شکوفایی جدیدی رسید که او را متمایز از متن اصلی میکرد. این نقش تا ساعتها پس از اجرا با من میماند و در زندگی روزمره، احساساتم را تحتتأثیر قرار میداد، که نتیجهاش اجراهای درخشان و بازخوردهای بسیار خوب تماشاچیان بود. من طوری با این نقش زندگی کردم که آخرین شب اجرا، ترک صحنه و خداحافظی با نقش، همراه با گریه و ناراحتی عوامل بود. اجرای این نمایش با بازخوردهایی نیز همراه بود که ما را محکوم به اجرا، پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴ و کشتهشدن مردم کردند. هنرمند یک مملکت موظف است همراه با مردم و کشورش پیش برود، وقتی کشور چنین وضعیتی را از سر میگذراند نمیتوان بیتفاوت بود. این اجرا برای من و عوامل، بازخورد مالی چندانی نداشت و آنقدری که حقش بود هم دیده نشد، پس چرا در آن وضعیت کار را اجرا بردیم؟ چون اجرا نرفتن و کار نکردن، فرقی با بیتفاوت بودن ندارد، سکوت تئاتر در هر وضعیتی پسرفت فرهنگی جامعه را به همراه داشته، ایران در این بزنگاه تاریخی نیازمند پرورش ذهن و فرهنگ است و بهترین راه برای میسر ساختن آن، هنر است. هر حیطهی هنری، موظف است واکنش نشان دهد و با ساکت ماندن نتیجهای میسر نمیشود.
مخاطب و تئاتر
اگر بخواهم دربارهی نقش مخاطب در تئاتر بگویم، هنر با مخاطب معنا میپذیرد، در تئاتر اما مخاطب در حضور پروژه است، بازیگر ترس، تعجب، گریه و خندهی او را میبیند، تئاتر تمام حواس مخاطب را درگیر میکند و در لحظه، قدرت تفکر را به او میدهد و از او میگیرد. وقتی بازیگری حرفهای، نقشی را بیافریند و از خود کند، میداند چگونه تأثیر موردنظر را روی تماشاچی بگذارد. مخاطب تئاتر و کیفیت او، رابطهی مستقیم با سطح تفکر جامعه دارد، شهری که مخاطب تئاتربین دارد، فرهنگش سطح باکیفیتی را میگذراند که تأثیر آن در جامعه قابل رویت است. دربارهی سختترین لحظات بازیگری تئاتر، باید گفت سختیهای بازیگری در مرحلهی تمرین است، در لحظاتی، تمرینها فاز تکراری میگیرد و پیشرفتی ایجاد نمیشود. یک بازیگر زیرک با موفقیت از این مرحله عبور میکند، اما در مرحلهی اجرایی، بازیگر وارد لذتبخشترین لحظات تئاتر میشود که با وجود سختیهای فاز اجرایی، برای تمام عوامل دلپذیر است. از جمله سختیهایی که هر بازیگر مبتدی با آن برخورد خواهد کرد، اجرا با تعداد تماشاچی کم است که باید این سختی را به جان خرید و همان اجرای هرچند سخت را به صحنه برد، حتی برای یک نفر.
Admin 6 




