0

اين «مهر» بی مهر است!

  • کد خبر : 8588
  • 01 مهر 1399 - 7:54
اين «مهر» بی مهر است!
تقريبا يازده سال است كه اول مهر را با مدرسه شروع نمي كنم. خيلي وقت است كه اواخر شهريور را دنبال كيف و كفش يا لباس فرم مدرسه ندويدم و شب هاي پاياني و خنك تابستان را به جلد گرفتن كتابهاي درسي نو نگذراندم و از بوي آنها سرمست نشدم.
سیما زعفرانچی

حالا خيلي چيزها تغيير كرده اما هنوز هم اول مهر كه مي‌رسد، دل من يك جوري مي‌شود. مثلا همين ديشب خواب ديدم امتحان داريم اما من كاملا بي خبر بودم و حالا هيچ بلد نيستم! هنوز هم استرس روز اول مدرسه را ته دلم احساس مي‌كنم. استرسي كه تا پايمان را در مدرسه مي گذاشتيم و دوستانمان را مي‌ديديم غيب مي‌شد و جايش را به خنده و شادي مي‌داد. آن خنده هاي دسته جمعي در راه بازگشت به خانه كه حالمان را جا مي‌آورد.

قطعا دانش آموزان اين دوره هم خاطرات مخصوص خودشان را دارند. مثلا شهريور كه از نيمه مي‌گذرد، شروع به غر زدن مي‌كنند كه اصلا هم دلشان براي مدرسه تنگ نشده و يا حتي دلپيچه مي‌گيرند. اما احتمالا، اينها خاطراتي مشترك بين تمام دانش آموزان گذشته و حال و آينده است. البته مطمئن نيستم. از آينده خبر ندارم. مثلا كي فكرش را مي‌كرد كه امسال بوي ماه مهر با سالهاي پيش فرق داشته باشد؟

اخبار ضد و نقيض بازگشايي مدارس، نگراني والدين بابت سلامتي فرزندانشان، عدم اطمينان به رعايت پروتكل هاي بهداشتي، همه و همه باعث شد كه مهر امسال زياد دلچسب شروع نشود. انگار اين مهر با بي مهري شروع شده است. خبر تلخ جان باختن تعدادي از معلم ها و دانش آموزان بر اثر كرونا، ما را غمگين و نگران كرده. بي اطلاعي از آينده مبهم پيش رو بلاتكليفمان كرده و حذف دخترهايمان از روي جلد كتاب هم دلخورمان كرده است.

اين روزها والدين، معلم ها و دانش آموزان بايد با هزار دنگ و فنگ سر كلاس بروند و اينترنت را به جان عزيزانش قسم بدهند كه تا پايان كلاس ياري شان كند (تازه اگر خوش شانس باشند و به همين اينترنت مريض هم دسترسي داشته باشند).نمي‌دانم! شايد اين مدل براي خودش مزايايي هم دارد. مثلا احتمالا امسال، كتاب هاي درسي بيچاره كمتر كهنه مي‌شوند. ديگر مدام از روي صندلي و نيمكت هاي مدرسه نمي افتند. بر سر همكلاسي ها فرود نمي‎‌آيند و بغل دستي ها خط خطي اش نمي‌كنند. شايد ما امسال صرفا از وقوع يك تغيير بزرگ ترسيده ايم و نگرانيم.

اما چند شب پيش كه داشتم با دختر بچه دو سال و نيمه اي بازي مي‌كردم، خيلي اتفاقي درباره كلاس و مدرسه از او سوال پرسيدم و او به جاي صحبت از دوستان و معلم هاي مدرسه خيالي‌اش، خيلي سريع به زبان بچه گانه خود پاسخ داد: “مدرسه‌ من آيلانته!”. راستش را بخواهيد ترسيدم! همين يك جمله براي من كافي بود تا از ته دل آرزو كنم هرچه زودتر اين بيماري از كارخانه خاطره سازي بچه هاي اين نسل رخت بربندد و “مهر” بوي هميشگي خودش را بدهد.

مرور کنید:  دستت درد نکند مادر جان!
لینک کوتاه : https://khabarnews.com/?p=8588
سنجش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 6در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.