4
قربانیان تجاوزات جنسی در سلاخ خانه بوقچی ها

افشای تجاوزات جنسی؛کمپینی که در آغاز راه زمین گیر شد

  • کد خبر : 7232
  • 14 شهریور 1399 - 10:54
افشای تجاوزات جنسی؛کمپینی که در آغاز راه زمین گیر شد
«بچه ام را مادرم به دنیا آورد ...وقتی چشمم به او خورد دلم برای غریبی اش سوخت. او را با خودش برد و گذاشت پشت در یک کلانتری . دو سه روز بعد هم دمپایی و مانتویم را جلویم انداخت و گفت گم شو از این خانه برو...
فرنگیس شنتیا

صبح خیلی زود بود از سرما می لرزیدم . از روستا بیرون زدم . جلوی یک مینی بوس را گرفتم . به خیالم مسافربری است. سوار که شدم دیدم فقط چند مرد سرنشین آن است . مردهایی که بعد فهمیدم با هم رفیق هستند به من حمله ور شدند و زمانی به خودم آمدم که مرا در نزدیکی های ورودی شیراز به بیرون پرت کرده بودند . پلیس به دادم رسید و حالا هم که اینجا هستم».
منظورش از «اینجا» خانه امن بهزیستی بود که حالا تنها پناهگاه او شده بود . صورت زیبایی نداشت و دچار کم توانی ذهنی بود . جملات بریده بریده اش را باید با اظهارات مددکارش تطبیق می دادی و به هم می چسباندی تا بتوانی برسی به یکی از تکان دهنده ترین اشکال تجاوز جنسی . آن هم از سوی یکی از بستگان درجه یک ! ازآن گزارش های پر سر و صدا بود که باید مجوز یک مقام قضایی را برای انتشار می گرفت و گرفتیم.
محال است که خبرنگار حوزه اجتماعی و حوادث باشی و تنت نلرزیده و اشکت نریخته باشد پا به پای قربانیان چنین فجایع انسانی . محال است که پا به پای مادری که شکم پسر بچه اش را زنده زنده با شیشه نوشابه پاره کرده بودند قلبت مچاله نشده باشد . هفت ساله بود و در شب تولدش برای خرید سوسیس از سوپری محل ، بیرون رفته بود . سر راه دو نفر جلویش را گرفته بودند و به این بهانه که یک گوسفند کوچک در آغلی دارند و می خواهند به او بدهند ، پسرک را به خلوتگاه شیطانی خویش کشانده بودند . در اعترافات تکان دهنده خود می گفتند که سوسیسی را که خریده بود جلوی سگی که در آغل بود پرت کرده و به او تعرض کردیم و در همان حال با شیشه نوشابه بر شکمش زخم می زدیم . پرسیدم قبل از جان دادن و در آن حال و روز چه چیزی می گفت که در خاطرتان مانده باشد . بی آن که فشاری به افکار کورشان بیاورند گفتند :‌«‌ می گفت مرا نکش مادرم منتظراست .»

فریاد گمشده قربانیان در این سیرک بزرگ فریاد گمشده قربانیان در این سیرک بزرگ
دراین روزها که سیرک بزرگی به بهانه افشاگری تجاوزات جنسی از سوی برخی زنان به راه افتاده و جنجال های رسانه ای آتش حرف و حدیث ها را شعله ورتر کرده است ، بیش از هر زمان دیگری بیم آن می رود که چنین قربانیان بیصدای تجاوزات جنسی در هزار توی اذهان عمومی به حاشیه رانده شوند . قربانیانی که صدای شکستن استخوان های آن ها در زیر بار فشارهای روحی حاصل از آزار جنسی کمتر علنی می شود و تا زمانی که خوراک های دندان گیرترو جذاب تری همچون ادعاهای سارا امتعلی و مانیا اکبری برای رسانه ها دم دست قرار دارد ، کمتر به خود زحمت داده تا به تاریکخانه های هزارتو و قربانگاه این به حاشیه راندگان سرک بکشند .
جرقه ای که می توانست روشن کند جرقه ای که می توانست روشن کند
بهمن ماه سال گذشته بود که ماهنامه مدیریت ارتباطات ۵۹ خبرنگار زن شاغل در رسانه های ایران را جامعه آماری خود قرارداد و براساس تحقیقی اعلام کرد که 90 درصد خبرنگاران زن ایران تجربه حداقل یک بار آزار جنسی دارند. این آمار حاکی از آن بود که ۹۰ درصد آنها حداقل یکبار در راه تهیه خبر با مزاحمت جنسی روبرو شده اند که ۳۶ درصد آن از سوی مسوولان دولتی و غیردولتی اتفاق افتاده است. واکنش ۶۶ درصد خبرنگاران زن به این مزاحمت ها هم بی اعتنایی بوده است. این گزارش اگرچه به لحاظ پایایی و روایی دارای اشکالات علمی بود و در آن نظرسنجی ، طیف گسترده ای از خبرنگاران زن مورد غفلت قرار گرفته و حتی به نحوه نمونه گیری از جامعه آماری نیز نقدهای زیادی وارد بود اما نتیجه همین گزارش در زمان خود بحث برانگیز شد و افکار عمومی را به سمت خود جلب کرد . جریانی که شیوع کرونا و درگیری های چند وجهی سیستم رسانه ای ، آن را به فراموشی برد تا این که یک بار دیگر مرداد ماه امسال به بهانه روز خبرنگار ویدئویی با مضمون آزارجنسی خبرنگاران زن منتشر و پرده از ابعاد دیگر این ماجرا برداشته شد . افشاگری هایی که با لحنی کاملا فرهنگی ، خشونتی عریان را فریاد می زد اما فقط در حد همان فریاد زدن باقی ماند .

دردهای مشترک از مفهوم زنانگی دردهای مشترک از مفهوم زنانگی
در این ویدئوی چند دقیقه ای ، آزار دهنده تر از شنیدن تجربه تعرض های جنسی و کلامی خبرنگاران که جزء روایت های دست چندم این حرفه محسوب می شود ، آسیب ها و رنج های حاصل از این دست درازی هاست که هرکدام از زنان همچون زخم بدخیم و بهبودنیافته ای با خود حمل می کنند . دیدن چند باره این ویدئو و درک نقش منفعلانه این زنان در مواجهه با چنین موقعیت هایی این نکته را در ذهن تداعی می کند که مقوله ای به نام جرات ورزی در شخصیت یک زن تحصیل کرده و دارای موقعیت کاملا اجتماعی چه جایگاهی دارد ؟ آن هم در حرفه ی خبرنگاری که بدیهی ترین فاکتور آن داشتن جسارت است و ابتکار عمل در رویارویی با موقعیت های غیرمنتظره .

یک جای کار حسابی می لنگد یک جای کار حسابی می لنگد
ایفای رول قربانی و القاء و بازنمایی چندین و چندباره آن ، بخشی لاینفک از پروسه کاری رسانه های زرد و پاپاراتزی پسند است . سیستمی عاری از تفکر که ضمن بازنمایی کلیشه های جنسیتی نخ نما شده ، توان پرداختن به این مساله را ندارد که چه مانع روانی موجب می شود یک زن تحصیل کرده آن هم در کسوت خبرنگار قادر نباشد احساسات و ترجیحات خود را به روشنی به دیگری تفهیم کند و برخورد او در برابر یک متعرض کت و شلوار پوش اتوکشیده که همواره هراس از دست دادن پایگاه اجتماعی خود بواسطه علنی شدن چنین موضوعاتی را دارد ، تا این حد منفعلانه و ذلیلانه باشد ؟ تا حدی که به قول یکی از راویان فیلم حتی جرات نداشته باشد به فلان مسوول بگوید دستت را از روی کیف من بردار ! کاویدن تجارب این قربانیان که هم میکروفون در اختیار دارند ، هم تریبون و هم رسانه و صد البته به دلیل اتصال یا ارتباط با منابع قدرت پروسه دادخواهی آن ها روندی سریع تر و غیرمعمول تر را در پی خواهد داشت بیانگر این حقیقت است که کرم از خود درخت نیست اما بی خاصیتی به طور حتم از خود درخت است .

کیوان امام وردی و سارا امتعلی و باقی قضایا کیوان امام وردی و سارا امتعلی و باقی قضایا
جرقه افشاگری های جنسی با تمام ایرادات حقوقی و روانشناسانه ی وارد بر آن ، برای طیف وسیعی از زنان در هفته های اخیر مانند یک مسکن روحی عمل کرد و کار را تا راه اندازی هشتگ علیه کیوان امام وردی و بازداشت او کشاند . فردی که با خوراندن مشروب به دختران آن ها را مورد تجاوز قرار می داد و با علنی شدن ابعاد تعرضات او ، پلیس ضمن اطمینان خاطر به قربانیان ؛ از آن ها خواست که پیگیر شکایت خود باشند . اما این روند خودجوش امیدوار کننده برای حمایت از زنان قربانی در همین نقطه در جا زد و ادعاهای سارا امتعلی خبرنگار حوزه میراث فرهنگی علیه آیدین آغداشلو ، یک کاربرناشناس علیه محسن نامجو ، پستی کاملاسخیف با ادبیات بی پروای جنسی درباره محمدرضا گلزار و به میان کشیدن پای دیگر چهره های سرشناس به این ماجراها حاشیه های پررنگ تر از متنی را رقم زد . حاشیه هایی که در نهایت با ادعاهای مانیا اکبری علیه عباس کیارستمی کار را به تمامی به بیراهه کشاند و این بار موضع گیری گسترده دوستداران او را به همراه داشت .

وصله های نچسب به چشمان پشت عینک وصله های نچسب به چشمان پشت عینک
مانیا اکبری بازیگر فیلم ده عباس کیارستمی که ادعا کرده است فیلم ده ساخته اوست و کیارستمی تنها تدوین گر آن بوده است ؛ در ادامه جریان افشاگری های جنسی نوشت : « کیارستمی یک انسان زن‌ستیز بود و بی‌شمار زن قربانی تعرضات جنسی او بودند .» اکبری، مدعی شده که پسرش که در زمان فیلم‌برداری حدود ۱۰ سال داشته، ‌از سن ۱۰ تا ۱۴ سالگی مکررا توسط شوهر خواهر مانیا مورد تجاوز قرار می‌گرفته است . ادعایی که خود مانیا اکبری هم نتوانسته بین آن و فیلمسازی کیارستمی ارتباطی پیدا کند ! او در این پست با نام بردن زیرکانه از اگوست رودن ، مجسمه ساز فرانسوی و شاگردش کامیل کلودل که ماجرای عاشقانه تراژیکی بر آن ها گذشت ، کیارستمی را خطاب قرار می دهد و می نویسد :‌ عباس جان، اميدوارم روزى جرات سارا امتعلى را پيدا كنم و از چشمان مخفى شده پشت عينك بنويسم. حيف كه نيستى! این ادعاها اگر چه از سوی فرزند کیارستمی و طرفدارانش بی پاسخ نماند اما هر چه که بود ، پروسه ای را که می رفت جان تازه ای در کالبد بی رمق قربانیان تجاوزات جنسی بدمد ، در همان آغاز راه زمین گیر کرد . روندی که می شد با تکیه بر آن فریاد خاموش هزاران زن و کودک را از پستوخانه تابوها و عرف اجتماعی به بیرون کشید و تریبونی را بوجود آورد برای دیده شدن و شنیده شدن قربانیان و از همه جا راندگان تجاوزات جنسی ؛ عملا جولانگاهی شد برای خودنمایی چهره هایی که هر روز برای دیده شدن تشنه تر از دیروزند و مناسب ترین مجال شد برای عده ای دیگر که تهمت جنسی ، تیزترین و برنده ترین سلاح برای تسویه حساب های شخصی آن هاست .

مرور کنید:  این زندگی جنگ است و دیگر هیچ … لیلی جان!
لینک کوتاه : https://khabarnews.com/?p=7232
سنجش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 13در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.