0

شعر طنز/زن، دلش صاف مثل آیینه است

  • کد خبر : 2033
  • 19 خرداد 1399 - 5:08
شعر طنز/زن، دلش صاف مثل آیینه است
شعر طنزی از طنز نویس خوش ذوق خبرنیوز که در باب عشق و عاشقی و خواستگاری سروده است.

 

 

 

این یکی رفت و اون یکی اُومد
هر کی هر کی و کی به کی اُومد

تَک تَکی رفت و جُفتَکی اُومد
جفتکی های مُفتُکی اُومد

اُومدن خواسِگاریم رُودار
پُرفُسورهای تا ابد بی کار!

یکیشون گفت گر زنِ من شی
بعله بگی و وصله ی تن شی

میریزم پات، اشرفی ها را
اشرفی ها و مشرفی ها را

قربونت میرم و فدات میشم
فدای اون دو تا چِشات میشم

میمیرم روزی صد بار بَرات
دُون و مُون می کنم انار بَرات

خامِ حرفاش شدم منِ حالو
دخترِ ساده لوح و شفتالو

بعد هم، یا نصیب و یا قسمت
بعله گفتم شدم بلا نسبت

اولش خیلی عالینا بودش
جای ما تو باقالینا بودش

هی می زد حرفای قشنگینا
دل او فِرت فِرت تَنگینا

دل می داد هی و قلوه ها می سَّد
حرفای عشقولانه ها می زد

عاشقم بود و سیم هی می مُرد
بَرق و مَرق نِگام، دلِش می برد

با بُوق و تَق و تُوق می اُومد
می پرید از رو جُوق می اُومد

اَولیناش هَمَش طلا بودم
زیمبلینا و زیمبلا بودم

طلایِ با عیار بیست و چهار
قربون من می رفت لیل و نهار

منو با تاق تاقُوش صفا می برد
پابوسِ سید ابوالوفا می برد

جمعه ها توی باغ می رفتیم
شنبه ها شاهچراغ می رفتیم

روز یکشنبه آسیُو سه تُّوی
جوبِ خیرات و دَروازه شادوی

صبح دوشنبه، هَفتن و چِلتَن
جات خالی ظهر ناهار تو باغِ اِرم

پَسینایِ سه شنبه میدون مولا
روز چارشنبه هم که باغ صفا

چی بگم از غروب پنجشنبه؟
از غروبای خوب پنجشنبه؟

می زدیم توی رگ، کباب و مَباب
چه کبابی! کبابِ نابِ بناب !

چه قَدَر حال و حُول می کردیم
زینَبل و زینبَلُول می کردیم

آخ یادِش به خیر، اُون روزا
یاد و مادِش به خیر، اُون روزا

اُون روزایی که من طلا بودم
زیمبلینا و زیمبَلا بودم !

حالا دیگه طلای من شده مِس
رنگ و رو و جلایِ من شده مس

صبا یا پس صبا میشَم لَملُوش
فانوس قلبِ من میشه خاموش

تا بوده روزگار، این بوده
عمرِ بی اعتبار، این بوده

تا بَر و رُو و رنگ و بُو داریم
لُپ و مُپ های چون لَبُو داریم

چین و چُوروک تو صُورَتِمُون نیس
نمره ی قد و بالامون هس بیس

قربونِ قد و بالامون میرن
فدای جفتِ چشمامون میشن

امّا چون روزگار لاکردار
کرد این گونه با ماها رفتار

یادشون میره کی بودیم ماها
سی خودمون کسی بودیم ماها

عمرمون سی اونا گذاشتیم ما
هر چی که داشتیم و نداشتیم ما

حَقمُون اینه حالا این جوری !
ما بشیم اخ یکی دیگه حوری ؟

الغرض، مردی و جوونمردی
اینه که دور همسرت گردی

زن، دلش صاف مثل آیینه ست
با وفا، با مَرام و بی کینه ست

رونق و چلچراغِ خونه، زنه
گل خوشبویِ باغِ خونه، زنه

جان فدا و مَداح تو، همسر
قربونِ شکلِ ماهِ تو، همسر

من انار می کُنم برات، دونه
تو فقط غُر نزن، نگیر بونه…

لینک کوتاه : https://khabarnews.com/?p=2033

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.