1
خاطرات یک پسر 8 ساله

آه جنگل آخرش خانه سوزمان می کند!

  • کد خبر : 1816
  • 15 خرداد 1399 - 8:01
آه جنگل آخرش خانه سوزمان می کند!
آب را شرشر روی دست مادرم می ریزم مادرم تند تند چنگ می زند تا آب و آرد خوب مخلوط شوند. او می خواهد اول صبح نان بپزدو ببریم بالای گردنه که مردم بخورند. مردم خیلی زحمت می کشند .

هما حاصلی

ما همیشه وقتی اتفاق های بد می افتد نان می پزیم مثل پارسال که سیل آمد آن دفعه هم که زلزله آمد هم همین طور. حالا هم اتفاق خیلی بدی افتاده است.

14 روز است جنگل دارد می سوزد. تلویزیون می گفت در 7 استان کشور آتش سوزی شده است. بلوطها و حیوانات جنگل دارند جزغاله می شوند. من عکس سنجاب ها ،تیهو ها،کبک ها و سهره های سوخته را درگوشی خواهرم دیدم. من و خواهرم خیلی دلمان می سوزد و برایشان گریه کردیم.
پدرم و اهالی روستا چند روز است می روند با شاخه درخت و خاک و حتی بطری های آب با آتش می جنگند. پدرم می گوید آتش هار است هر طرف که خاموش می کنیم از زیر بوته ای دیگر گر می گیرد. با دست خالی نمی شود کاری کرد. من در فیلم ها دیده ام که با بالگردهای آب پاش می توان خیلی سریع آتش را خاموش کرد اما پدرم می گوید مسئولین گفته اند به اندازه کافی بالگرد نداریم.

دو تاهم که دو سه روز بعد از آتش سوزی فرستاده اند یکی شان وسط راه خراب شده است. پارسال هم پدرم همین می گفت. من به مادرم می گویم چرا بالگردها همیشه دیر می رسند. مادرم نمی داند. از خواهرم پرسیدم خواهرم می گوید حتما دیر به آنها گفته اند تازه باید مسئولین به آنها دستور بدهند . می گویم چرا زود به آنها دستور نداده اند. خواهرم می گوید چون خانه آنها از ما خیلی دور است.
خوب این جوری که نمی شود جنگل هر سال همین موقع ها آتش می گیرد ، کلی درخت می سوزد و جنگل کچل می شود حیوانات هم جزغاله می شوند . معلممان به ما می گفت باید از جنگل ها مراقبت کنیم چون آنها حکم نفس برای کره زمین دارند، تازه اگر جنگل ها را خراب کنیم سیلاب می شود و آب همه ما را می برد.
من و بچه های کلاس مان فکرهایمان را روی هم ریخته ایم تصمیم گرفته ایم خودمان یک پاسگاه درست کنیم و از این به بعد نوبتی برویم در جنگل نگهبانی بدهیم تا دیگر کسی جرات نکند آتش به جان جنگل بیاندازد. تازه قرار شده پول هایمان را روی هم بگذاریم و چند تا بالگرد آب پاش سالم بخریم چون خیلی واجب است و همیشه وقتی آتش سوزی در بالاهای کوه می شود تا مسئولین که خانه شان از ما دور است دستور بدهند آتش پدر بلوط ها و حیوانات جنگل را در آورده است.

به مادرم هم گفتم مادرم خندید ولی چشمهایش پر از ناراحتی است چون می ترسد که آخرش آه درختان سبز سوخته و جوجه کبک های جزغاله شده روزی همه مان را خانه سوز کند.

لینک کوتاه : https://khabarnews.com/?p=1816

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 1
  1. نگذاريد بميرد جنگل

    که زمین خواهد مرد!

    مرگ هر بوته سبز…

    مرگ ما انسان‌هاست!

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.